عاشق شدن
مرا از ناگفته هایم بشناس !
از نگاه پر تمنایی که پر است از در آغوش کشیدنت اما
به حرمت حریمت فرو می برد این احساس را
تا روزی که
به من اجازه ی عاشق شدن را بدهی . . .
نظرات شما عزیزان:
وقتی دید م،
دست به سینه ایستاده ای!!!
من تمام راه را برای آغوشت دویده بودم...!
.gif)
پاسخ::) قابل داداشم و نداره
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر
ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان !
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !
آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح !
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر !
از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر !
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها
این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر
دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر.....
پاسخ:آن لحظه مانند پرنده ای بودم که در اوج آسمان آبی در حال پرواز است مانند امواج دریایی بودم که ساحل عشق را در آغوش خود میگیرد مرسی متن خیلی زیبایی بود ... :)