شاید از اینهمه آدم که می آیند
شاید از اینهمه آدم که می آیند
و بی تفاوت نگاهی می اندازند
و بعد راه شان را می کشند
و می روند،
یکی شان تو باشی که می آید
و پا کُند می کند
و نگاهی از سر آشنائیِ دیرینه انگار ! می اندازد
و بعد…
راهش را نمی کشد که برود؛
می ماند…
دیوانه ام که هر روز، تنها به این امید پا به خیابان می گذارم،
تنها به این امید که یکی شان تو باشی،
یکی شان تو باشی،
تو باشی،
باشی…!
نظرات شما عزیزان:
درد ، مرا انتخاب کرد . . .
من ، تو را . . .
تو رفتن را . . .
آسوده برو ، دلواپس نباش . . .
من و درد و یادت تا ابد با هم هستیم . . .
پاسخ:

همان لحظه ای است...
که دلهایمان هوای هم را میکند...!!!
جهنمی که ادماش مست باشند
از دنیایی که ادماش پست باشند
خیلی بهتره
پاسخ:سلام ممنون حتما :)
منتظرتم
موفق باشی
خوشحال میشم به وبلاگ من هم سر بزنین
پاسخ:ممنون دوست عزیز حتما:)
هوا نمیرسید و بعد خلاص...
پاسخ:عه این چ حرفیه اجی

موفق باشی!!!
اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن...
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ:مرسی عزیزم حتما

.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ:mamnoon :)
پاسخ:اوهوم

به من نگو “گلم”!
من از سرنوشت گلبرگهای لای دفترت میترسم…
پاسخ: ناگفته هایم را میگذارم گوشه ی دلم تا روزی که تو بیایی...
بہ פֿـُבآ اِلتمـآسـ میڪنہ . . .
شـآیَـב یہ ڪَسے بہ مَـפـضـ בیـבטּ تو בستاش یَـפֿـ میزنہ
و تَپشـ قَلبشـ بیشتَر میشہ . . .
مُـطمئـטּ بـآشـ یہ ڪَسے شَبـآ بہ פֿـآطر تــو
تو בریـآیــے اَز اَشڪ مے خوآبہ . . . وَلے تــو نمے בونے
پاسخ:اوهوم :(
اما برای دلتنگی انها یی که تنهایم گذاشتند
دلتنگم
پاسخ:بغض می کنم از ترس روزهایی که سهممان از هم یک یادش بخیر ساده باشد..
اما چیزی که میماند
یک بوسه، یک بغض لعنتی، یک آه...
و یک سوال بی جواب:
"هنوز گاهی دلت برایم تنگ می شود؟!"
چه مهربان بودی وقتی دروغ می گفتی...
پاسخ: واا منو دروغ :))
پاسخ:ممنون دوست عزیز جالب بود :)
ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﺪ
ﺩﻭﺳﺘـــــــــــــــــــــ
پاسخ:اینم ک همونه ادامه ای نداره خخخخ
ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﺪ
ﺩﻭﺳﺘـــــــــــــــــــــ
پاسخ:عه ادامه نداره محمد
نـــﮧ بیشتــر و نـــﮧ ڪمتــر
اگــر ڪمتر از چیزے کـــﮧ هــستنـב نگاهشاלּ ڪنــــے
آنـهـا را شـــڪســـتــﮧ اے
و اگـــر بیشتــر از آטּ حــســابشاלּ ڪنـــے
آنـها تـو را مـے شــڪــننـב
بین ایــــن آבم ها
فقط بایـــــב عاقلانــــﮧ زنـבگـے ڪرב نـــﮧ عاشقــانـــﮧ
پاسخ:اوهوم دقیقا :(

به تـابــــ های پـارکـــ کـه رسیـدیـمــ ... تـو گفتـی: اولـــــ منــــــ
من هـمــ کـه روی حـرفـــِـ تـو حـرفــــ نمـی زدمـــ؛
گفتـمــ بـاشـه ...
نشستـــــ ..
.
منــــ هـمــ هـُلشــــ دادمــــ
حـالا نـوبتــــِـ منـــــ شـده بـود...
گفتــــ: بشین
نشستـمــ و زنجیــرهـا را محکـمــ گـرفتـمــ
آرامــ گفتـمـ: هـُل بـده دیگـه ...
بـرگشتـمــ ...
دیـدمــ کـه رفتـه استــــ
پاسخ:الهـــی چ خوشگل بود :(
آجی جون . لاااااااااااااااااااااایک@} ;-
پاسخ:
تو هم لایک داری داداشی
پاسخ:are daghighan

”اشکهایم” را
”بی صدا ”
در اوج ”سکوت”
میریزم..
”هق هق”
برای کسیست که
کسی را برای پاک کردن اشکهایش دارد…
.gif)
پاسخ:موافقم :(
برای گفتن حرفهایم گوش
نمی خواهم،قلبی که حرفهایم را حس کند کافیست…
.gif)
پاسخ: اوهوم :( ممنون دوست من

درست روی قلبم…
ببخش مرا …
چیز دیگری نداشتم که فرش قدومت کنم …
آهسته قدم بردار اینجا…
تارو پود این فرش قرمز پر از گل احساسم است…!
.gif)
پاسخ:ممنون شیدا جان خیلی قشنگ بود :)
فقط می نویسم...
ان روزها نیاز بیشتری دارم
به دوست داشتن,
به دیده شدن,
به این که من باشم و محبت تو...
من باشم و حمایت تو...
من باشم و شانه ای برای اشکهایم...
نیستی و هیچ کس جای این نبودن هایت را
پُر نکرد و نخواهد کرد!!!
نیستی و
دلم برایت تنگ شده...
اینها حرفی نیست که...
تو به رفتنت ادامه بده
پاسخ:akhey ghashang bood merci azizam