در آستانه بهار
مينويسم از تو اي زيباي من
ميسرايم از تو اي روياي من
اي نگاهت سبزتر از سبزه زار
مينويسم بي قرارم بيقرار
پشت ديوار بهار
مينويسم ماندهام در انتظار
اي که چشمت خواب را از من گرفت
مينويسم خستهام از انتظار
مينويسم مينويسم يادگار
من نميدانم چه دادهاي به من؟
که چنين دل را سپردم دست تو
يا چه بود در آن نگاه آتشين
يا چه کرد بامن دو چشم مست تو
من نميدانم نميدانم چرا؟
اين چنين آشفتهام
آشفتهام
با خيالت روز و شب در آتشم
شعرهايي نيمه شبها گفتهام
من نميدانم... ولي اينک بهار
با دو صد گل ميرسد
باغ تا گل ميدهد
گل به بلبل ميرسد
باز ميآيد بهار
باز ميآيد بهار
من نميدانم چرا؟
کس نميآرد مرا پيغام يار
اي ستمگر روزگار
بيقرارم بيقرار
باز ميبارم
چو باران بهار
نظرات شما عزیزان:
تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانهات بفهمد...
جــزایــی بـالاتــر از ایــن نیسـت ، بـه كسـی كـه
قسمـت تــو نیسـت ، دلــــ ببنــدی .... !!!
پاسخ:اره واقعن :( :(
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ:اره ممنون :) :)
کنار شاه بوته یاسی وحشی …
میزی که کاسه ای پُر از پولکی زعفرانی دارد
و دو فنجان چای داغ را خیال خواهم کرد …
لطفا به خیالم بیا !
پاسخ:حتما مراحم میشیم :) :)
.gif)
سلام ابجی ریحانه خوبی؟؟ امیدوارم تعطیلات بهت خوش گذشته باشه ، ببخش تو این مدت نتونستم زیاد بیام بهت سر بزنم ایشالا جبران میکنم گلم
.gif)
پاسخ:سلام محمد جان ممنون ک اومدی ...خواهش میکنم این چ حرفیه میدونم سرت شلوغ بود...